من اعتراض دارم

خدایا من اعتراض دارم

چرا هر بار فریاد زدم و اعترض کردم

قضات با خونسردی چند بار بر رو ی میز کوبیدند و گفتند

"اعتراض وارد نیست"

و کسی به فکر قلب شکسته ی من نبود!!!

من اعتراض کردم

من به گل های باغچه اعتراض کردم

من به صدای ماشین ها اعتراض کردم

من به دروغ گو ها اعتراض کردم

من به افرادی که فقط و فقط تظاهر می کنند اعتراض کردم

من به عشق های دختران جوان اعتراض کردم
من به عشق های پسران جوان اعتراض کردم


من به کفش پاره ی پسرک فال فروش اعتراض کردم

و باز هم گفتند" اعتراض وارد نیست"

خدایا وقتی پیر مرد در لحظه ی آخر عمر اشک ریخت ،

وقتی صدای گریه های کودک گرسنه که بر پشت مادرش مشغول گدایی بود ، در شلوغی خیابان گم شد،

وقتی مردم دیدند که ظلم سکوت شب را هم پر کرده و سکوت کردند،

وقتی برفپاک کن های ماشین با سرعت بالا و پایین می شدند و خسته بودند و دم نمی زدند ،

وقتی که عشق و محبت به دروغگویی و زرنگی تبدیل شد

خدایا واقعا اعتراض من وارد نبود؟؟

نه تنها من بلکه اعتراض این حنجره های خسته که

دیگر رمقی برای اعتراض کردن ندارند

خدایا پس برای چه به من صدا دادی؟؟؟

تا در این هرج و مرج آن را سرکوب کنند؟؟

من اعتراض دارم

خدایا صدایم را می شنوی؟؟

نکند تو هم می خواهی بگویی که "اعتراض وارد نیست"؟؟؟